شهید مرتضی طحانی در دی ماه سال ۱۳۳۸ در خانواده ای متوسط در شهرضا متولد شد و مراحل کودکی و طفولیت خود را در همان شهرضا سپری نموده و در دوره ابتدایی را در دبستان مهرگان شهرضا به اتمام رساند در طول تحصیلات ابتدائی دانش آموزی فعال و در سخوان بود و هر سال بدون تجدید و با نمرات خوب قبول میشد تحصیلات متوسطه را در دبیرستان سپهر شهرضا به انجام رساند و برای ادامه تحصیل راهی اصفهان شد و در دانشسرای تربیت معلم فنی مهاجر اصفهان مشغول تحصیل گردید. در طی مراحل زندگی کوتاه خود خطراتی جانش را تهدید کرد زمانی در حوض مملو از آب خانه افتاد و آخرین لحظات را می گذراند که خداوند او را نجات داد . زمانی دیگر در اثر تصادف آنقدر حالش و خیم شد که کسانی که بالای سرش بودند از او قطع امید کردند و لیکن خدا نمی خواست و اراده اش بر این بود که بماند و از اسلام و قرآن و انقلاب اسلامی دفاع نماید . زمانیکه به سن بلوغ رسید دستورات شرع را اجرا نموده و هیچگاه نماز و روزه اش را به پوته فراموشی نسپرد و در مراسم مذهبی شرکت می کرد و تا آنجا که در توانش بود دانسته هایش را اجرا می نمود. اخلاقش بسیار خوب بود و با متانت و خوشرویی با دوستان و آشنایان برخورد می کرد از غیبت کردن بسیار گریزان بود و اگر می دید کسی غیبت دیگری را می کند همانجا تذکر میداد و امر به معروف می نمود هر گاه فرصت پیدا می کرد نماز شب می خواند بخصوص هنگامی که در جبهه ها بود حال و هوای دیگری داشت، دوستان همرزمش می گفتند شبها در سایه سنگر راز و نیاز مخصوصی با خدای خود داشت و از حالت روحانی او تعریف می کردند. همیشه در خدمت پدر و مادرش بود و هیچگاه باعث رنجش آنان نشد . در تمام راهپیماییها شرکت می کرد و پس از پیروزی انقلاب هنوز مدت کمی از تشکیل سپاه پاسداران نگذشته بود که به عضویت این ارگان انقلابی درآمد و شبانروز در خدمت انقلاب و بر علیه ضد انقلاب بود.اولین ماموریتش به کردستان بود که سه ماه این منطقه اعزام شد و در آنجا خدمت کرد. پس از بازگشت از کردستان به جبهه جنگ حق عليه باطل شتافت و در عملیات آزادسازی بستان رشادت قابل توجهی از خود نشان داد و به گفته خودش چندین تانک دشمن را در این حمله منهدم نمود و در همین عملیات در اثر اصابت ترکش خمپاره به شکم و پایش زخمی شد و در بیمارستان بستری گردید هنوز کاملا بهبود نیافته بود که باز به جبهه ها رفت و در عملیات دفاع در تنگ چزابه و تپه ها شرکت فعال داشت و پس از چندروزی که به مرخصی آمد باز به جبهه رفت و در عملیات فتح المبین شرکت کرد. به ورزش علاقه عجیبی داشت و عضو یکی از تیم های فوتبال شهر بود و همگام با رشد معنویت خود از تربیت بدن نیز غافل نبود . سرانجام در تاریخ ۶۱/۱/۳ در عملیات فتح المبین شرکت کرد و در دشت عباس در اثر اصابت تیر وترکش خمپاره به لقاء الله پیوست و در حالیکه شعار به نفع اسلام و انقلاب می داده جانش را به جان آفرین تقدیم کرد.
وصیت نامه
قاتلوهم حتى لا تكون فتنه و يكون الدين كله الله فان انتهوا فان الله بما یعملون بصير با سلام و درود فراوان بر امام عصر مهدی و نایب برحقش و تمامی شهدای راه حق و آزادی شاید این آخرین ساعت از عمرم باشند اگر لیاقت پیدا کرده باشم و خدا مرا بسوی خود فرا خواند سخنی چند با پدر و مادرو خواهر و برداردان دیگر دارم پدر و مادر عزیزم راهی که من انتخاب کرده ام وقدم در آن گذاشتم راه حسین و راه اسلام است و از هر گونه سختی و ناراحتی که در این راه بود خم به ابرو نیاوردم چون میدانستم که راه حق است و سرانجام آن نیز بهروزی و نیکبختی است میخواهم که در مرگ من گریه و زاری نکنید تا دشمنان اسلام شاد شوند و شما ای برادران گرامیم از شما میخواهم که راهم را ادامه بدهید و پدر و مادرمان را به صبر و استقامت تشویق کنید سخنی با برادران پاسدارم و آن اینکه سعی کنید با اعمالتان مردم را به اسلام علاقمند کنید و آماده برای جانبازان بنمائید نه اینکه خدای ناکرده با بعضی اعمال خلاف آنها را از اسلام زده کنید چون شما امروز برای همه الگو هستید و مردم از شما سرمشق میگیرند و به عنوان رهروان راه حسین و تداوم بخش آن میباشند از دیگر به برادران و خواهران میخواهم که با دعوت خودتان تا نابودی کفر و استکبار جهانی پیش بروید و بدانید که در این راه خدای بزرگ و امام زمان پشتیبان شما است دیگر وقت رفتنی است و بخدا پیوستن همگی شما را به خداوند بزرگ می سپارم و برایتان آرزوی خوشبختی و کامیابی می نمایم والسلام درود بر خمینی درود بر تمام شهیدان بنده ناچیز مرتضی طحانی