پاسدار شهید فضل اله ضیائی فرزند خانعلی در تاریخ ۱۳۴۱/۷/۱۱ در روستای هونجان در خانواده ای متدین به دین اسلام و مذهب جعفری بدنیا آمد . تحصیلات خود را تا اخذ دیپلم ادامه داد در آغاز انقلاب با کمک دیگر برادران حزب الهی تظاهرات و راهپیمایی تشکیل میداد و روستائیان را بشرکت در آن تشویق مینمود . شهید ضیائی عاشق امام و همیشه به سخنان امام گوش میداد و به آنها عمل می کرد با پیروزی انقلاب عضو رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرضا شد و در سپاه فعالیت چشمگیری داشت چند مرتبه بهمراه برادران دیگر به جبهه های جنگ تحمیلی اعزام و با دشمنان اسلام به جدال پرداخت و در میادین جنگ از خود رشادتها و شجاعت ها بیادگار گذاشت برای مرتبه آخر به جبهه غرب کشور رفت تا با دشمنان دین و ضد انقلابیون و بعثیون مبارزه کند در عملیات والفجر چهار در اثر اصابت ترکش بشدت مجروح گردید که او را برای معالجه به بیمارستان مصطفی خمینی تهران اعزام و تحت عمل جراحی قرار گرفت که متاسفانه معالجات موثر واقع نشد و در تاریخ ۶۲/۸/۲۰ به لقاء اله پیوست پیکر پاکش را به زادگاهش حمل و در گلستان شهدای هونجان بخاک سپردند.
وصیت نامه
و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل … امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون
«گمان نکنید کسانی که در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه آنها زنده هستند و پیش خدایشان روزی میخورند.»
به نام خدا که همه چیزم اوست، به نام او که زندگانیم در جهت اوست، به نام او که زنده بودنم به خاطر اوست،بودنم از اوست، رفتنم از اوست، یادم اوست،معشوقم اوست، معبودم اوست، با تمام وجودم احساسش میکنم به یادم باش ای امید من به یادم باش که بی تو پوچ خواهم بود.
باسلام به رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، سلام به تو ای معنی انسانیت در زمین و زمان، سلام بر تو ای رهبر عزیز که به ما درس خوب زیستن و خوب مردن را آموختی، ای چراغ فروزان بر منارهی تاریخ، امت تو از نزدیک به تو لبیک میگویند ، مگر نه این است که تو مارا به حرکت درآوردی مارا از خواب و غفلت بیدار کردی و درس انسان بودن و انسانی زیستن را به ما آموختی، ای امام عزیز تو به من یاددادی که ننگ است در رختخواب بودن و ننگ است با چهرهی زرد پیش خدا رفتن، به من یادآوری کردی که با چهرهی خونین به پیش خدا روم ای امام قول میدهم که تا آخرین نفس با تو باشم.
و اما ای حسین جان ما خوب یادگرفته ایم که تورا لبیک گوییم و از تو و راه تو با جان دفاع کنیم این ادعا نیست بلکه حقیقت است ببین در جبههها چه میگذرد حسین جان مردم ما چگونه با جان و مال دفاع میکنند، ببین چگونه چون سرو ایستاده، چون کوه مقاومند و چون دریا خروشانند.
وصیت من به مردم شهید پرور ایران این است که ای مردم بی تفاوت نباشید و هرکدام به دست خودتان میتوانید کمک کنید تا این انقلاب را به پیروزی کامل برسانید که مقدمهای برای انقلاب جهانی حضرت بقیه الله میباشد و در این راه از هیچ کس نهراسید.
ای جوانان عزیز نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین عزیز در میدان نبرد شهید شد، ای جوانان مبادا در غفلت بمیرید که علی در محراب عبادت شهید شد، و ای مادران مبادا در رفتن فرزندانتان به جبههها جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمیتوانید جواب زینب را بدهید که تحمل ۷۲ شهید را نمود… همه مثل خاندان «وهب» جوانانتان را به جبهههای نبرد بفرستید و حتی جسد آنهارا هم تحویل نگیرید زیرا مادر«وهب» فرمود سری را که در راه خدا داده ام پس نمیگیرم و شما هم همانند آنها ایثار داشته باشید.