سرباز شهید رمضانعلی شاه پیری فرزند محمد حسین در سال ۱۳۴۵ در روستای زیارتگاه در یک خانواده زحمتکش کشاورز متدین و معتقد بدین اسلام دیده به جهان گشود تحصیلات خود را تا کلاس دوم راهنمایی ادامه داد و پس از آن ترک تحصیل و به کمک پدر به امر کشاورزی پرداخت در جلسه قرائت قرآن که در زیارتگاه برپا میشد با جدیت شرکت و کتابهای مذهبی و نهج البلاغه را مطالعه می کرد قبل از رسیدن به سن تکلیف و حیات دینی را انجام میداد یکی از طرفداران جدی جمهوری اسلامی بود و با کسانی که در روستا نسبت به این انقلاب بی تفاوت بودند صحبت می کرد تا به آنها بفهماند که این انقلاب اسلامی برحق است در مورد جنگ عقیده اش این بود که امروز کربلای دیگری رخ داده که یزید و منافقین یکطرف و امام حسین زمان و یارانش طرف دیگر هر کس که میخواهد امام حسین (ع) را یاری کند باید در این جبهه ها شرکت کند و بر علیه یزیدیان و منافقین بجنگد با اینکه برای کشاورزی پدرش به او زیاد احتیاج داشت به اردوی آموزشی رفت و به جبهه های غرب سنندج اعزام گردید و پس از ۴۵ روز مبارزه به مرخصی آمد در مدت مرخصی چنان شور و حرکتی بنفع انقلاب و جنگ به راه انداخت که حتی پیرمردهای روستا را مایل به شرکت در جنگ کرد با اینکه پدر شهید مقدمات ازدواج او را فراهم کرده بود به این امور دل نیست و پس از انقضای مرخصی مجددا به جبهه های جنوب اعزام و در عملیات خیبر در تاریخ 1362/12/09 به خیل شهدا پیوست جنازه اش را پس از تشییع برابر وصیت شهید در امامزاده بخاک سپردند.
وصیت نامه
با درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و با سلام به تمام شهدای صدر اسلام تاکنون وصیت خود را آغاز میکنم ای پدر و مادر عزیزم ، ای خواهرانم شاید این آخرین سلام من بر شما باشد ، عزیزان من تنها خواهشی که از شما دارم این است که همیشه برای امام دعاگو باشید که این رهبر عزیز نائب بر حق امام زمان (عج) است بله شما با از دست رفتن من عزاداری نکنید که تنها عزاداری برای امام حسین (ع) است برای من سیاه بر تن نکنید که من احتیاج به این چیزها ندارم و فقط تنها امید من این است که ادامه دهنده راه من باشید و پدر و مادر و خواهران گرامیم مرا ببخشید اگر بدی کرده باشم حلالم کنید من که خاک کف پای شما نبودم ولی مرا ببخشید من را ببخش ای پدر و مادر عزیزم که هر چه پی حرف نرفتم هر بدی از من سرزده شده است مرا ببخش
وصیت من این است که من را کنار قبر شهدای زیارتگاه در ایوان امامزاده به خاکم بسپارید البته اگر لیاقتش را داشتم من که مالی ندارم که بگویم آنرا چکارش کنید دیگر عرضی ندارم فقط دعای به امام را فراموش نکنید وقتی که ترکش خمپاره مغزم را متلاش کرد وقتی که تفنگ کلاشینکف قلبم را سوراخ کرد هیچ وقت ناراحت نباشید .
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار