شهيد مهدي الصاق فرزند پنجم از یک خانواده مذهبی که داراي شش فرزند بودند در سال 1347درشهرستان شهرضا متولد گردید. پدر وي حاج اسماعيل الصاق کارگر یک کارخانه ریسندگی بود.
شهید مهدي الصاق در دوران پیروزی انقلاب 10 ساله بود ولی از سال 1359 که به سن 12 سالگی رسید از دوستداران انقلاب بود و همه ی افراد خانواده وی انقلابی بودند پدر وی به علت تامين معاش خانواده مجبور
به کارگری در دو جا بود در صحنه های انقلاب حضور نداشت ولی مادرش در همه تظاهرات به همراه خواهران و برادرانش حضور داشتند. شهید در سال 1359 همهروزه بعد از کلاس مدرسه به کمک یکی ازپاسداران انقلاب به نام شهرام مصدق که مسئول كيوسك كتاب فروشی که در میدان تاسوعا نصب شده بود می شتافت.
شهرام مصدق در سال 1361 درجنگ تحمیلی به فیض شهادت نائل گردید . اما در موقعی که به سن 16سالگی رسید شهادت شهید مصدق او دیگر به آن مکان بعد از شهادت اون رفت. بعد از آموزش بسیج در سال 1364 به سوی جبهه هاي حق عليه باطل شتافت و خودش را به عمليات والفجر 8 رسانید و تا موقع شهادت تا پایان سال عملیات پاسگاه زيد ، طلائیه خط پدافندي فاو 1365 در عمليات والفجر 8عمليات كربلاي 5 و مراحل تكميلي عمليات كربلاي 5 در گردانهای امام ،كربلاي 4که در مرحله امام حسين (ع) و امام حسن (ع) تیپ 44 قمر بنی هاشم حضور داشت تكميلی عمليات كربلاي 5 كنار جاده شلمچه بصره در روز چهارشنبه ۱۳۶۵/۱۲/۷ساعت ۹:۳۰ شب هنگام شروع عمليات جز كسانی بود که باید معبر را شناسایی می کرد بر اثر تیر مستقیم به قلبش به شهادت رسید.
وصیت نامه
” ولا تَحْسَبَن الذينَ قُتلوا في سَبيلِ اللهِ اَمواتا بَل اَحياءِ عِندَ رَبِهِم يُرزِقون ”
وگمان ميبريد آنانكه در راه خدا كشته شدند مرده اند بلكه زنده اند ونزد پروردگارشان روزي ميخورند.
بنام خدايي كه جهاد را برمسلمين واجب كرد تا مظلومي زير چكمه ظالم نباشد . با درود وسلام بر يگانه منجي عالم بشريت مهدي موعود(عج) و با سلام بر نايب بر حقش امام خميني و با سلام بر رزمندگان كفرستيز جبهه هاي حق عليه باطل.اينجانب بنا بر وظيفه شرعي وكسب رضاي خدا متن زير را با ايمان و اعتقاد كامل بعنوان وصيت نامه مينويسم .
” اَلذين آمَنو وَ هاجَروا وَ جاهَدوا في سَبيلِ اللهِ باَِموالهم وَانفُسِهمْ اَعظمَ دَرَجَه عِندَ اللهَ وَاُولئكَ هُم الفائِزون”(آيه 20 سوره توبه)اينجانب بنا بر وظيفه شرعي و اطاعت از امر ولي فقيه بمنظور ياري دين خدا پس از مدتها انتظار ، خداوند اين منت رابر من گذاشت تا توانستم در راه او هجرت كنم به اميد اينكه پوينده راه شهيدان دين وقرآن كه عاشقانه و مظلومانه به معبودشان پيوستند و به فوز عظيم شهادت نايل شدند باشم.حقير كه در مدت عمر نتوانستم خدمتي به اسلام و قرآن كنم باشد كه خون ناقابلم رضايت خداوند سبحان را كسب و من را نيز جز سالكان راهش قرار دهد . معاندين و منافقين بدانند كه دادن خون براي حسين (ع) چيز كم ارزشي است و راحت طلبان كه بقول قرآن گفتند” قالوا لا تَنفَروا في الحَر” مرويد در گرما براي جهاد ، در جواب بايد به آنها گفت :” نارَ جَهَنََم اشد حَرا لُو كانوا يَفقَهون” آتش دوزخ سخت تر است از گرما اگر فهم داشته باشيد كه ” اِن اِلانسانَ لََفي خُسر ” حل شدن در مسائل مادي آسان واستخلاص از آن سخت است . حال كه ديو صفتان شيطان پرست چنگالشان را بخونم آغشته و جسم من در ميان شما نيست مرا غمي نيست چون كه مطمئنم برادران و دوستان وفادارم سنگرهاي جبهه را خالي نخواهند گذاشت كه امروز روز عمل است و به قول شهيد مظلوم ” بهشت را به بها دهند نه به بهانه” و جنگ را آنقدر ادامه خواهيم داد كه از طريق كربلا به قدس برويم .اي پدر ومادر عزيز، بر شما درود وسلام باد كه براي من زحمات گرانقدري كشيديد و در اين راه مرا ياري داديد و از اينكه نتوانستم آنطور كه شايسته بوديد حق فرزندي را بجاي آورم مرا مي بخشيد .واز اينكه خداوند سبحان اين منت را بر من گذاشته ، سر به سجده نهيد كه فرزندي بزرگ كرديد كه افتخار معامله با خدا داشت و شيريني شهادت را در راه خدا با اين لذت هاي مادي و زود گذر دنياي مالي قابل مقايسه نيست وبه اين گفته خدا عمل كنيد كه “اِنَ الذينَ اِذا اَصابتِهم مُصيبَه قالو اِنا لله وَاِنا اِليهِ الراجِعون ” وانشاالله كه از اين آزمايش عظيم سر افراز و موفق بدر آييد . از برادرانم ميخواهم كه ادامه دهنده راه شهدا وخدمتگذار به اسلام ومسلمين باشند.