بنام خداوند در هم کوبنده ستمگران
در بیست و چهارم اسفند ماه سال ۱۳۴۷ در خانواده ای پرهیز کار و مومن در شهرستان شهرضا ، نونهالی پا به عرصه نهاد که تولدش باعث شادی اهل خانواده شد . نام او را عباسعلی گذاشتند و پدرش غلامرضا به این نام که سقای لب تشنگان کربلا بود افتخار میکرد. دوران کودکی این عزیز همراه با تعلیمات دینی و اسلامی که از طرف خانواده بر عهده اش گذاشته میشد طی کرد. تعلیماتی که باعث سعادت و سلامتی او در زندگی میشد ، تعلیماتی که مسیر او را در تاریخ تعمین مینمود. تلاش شبانه روزی خانواده اش بر این بود که فرزندشان ، احکام اسلامی را در حدتوان کودکی خود فرا گیرد که مبادا از جاده راستی و درستی منحرف گردد. تنها خوشی و شادی خانواده اش به این بودکه فرزندشان د رجامعه ، بدان طریق تربیت میشود که شایسته یک فرد مسلمان است و چنان راه و رسم زندگی کردن را فراگیرد که برای فردای جامعه اش سودمند باشد. دوران کودکی او همواره با فراگیری معارف اسلامی سپری شد واو یا به جامعه تعلیم و تربیت نهاد و تحصیلات مقدماتی خود را آغاز نموده و در همه جا از خود چنان حسن و خلق تقوایی نشان میداد که باعث تعجب دیگران ، مخصوصا اولیاء مدرسه اش شده بود و این دوران تحصیلات اولیه همراه با شادی و خوشی تمام ، او پا به مکان دیگری نهاد که اکنون باید از خود چنان اخلاق و رفتاری نشان دهد. که شایسته یک فرد محصل و پرهیز کار و متقی باشد. شهید بزرگوارمان عباسعلی آقاسی دوران تحصیلات راهنمایی خود را بافراگیری معارف و احکام اسلامی و آموختن قرآن مجید آغاز نمود سال ۱۳۵۷ بود که تازه انقلاب اسلامی آغاز شده بودکه این شهید عزیز دوران دبستان خود را می گذاراند و تازه تظاهرات کاخ برانداز در ایران شروع شده بود که این شهیدهمراه دیگر امت حزب الله در صحنه تظاهرات مردمی ، شهر خود شهرضا شرکت نمود و همراه دیگر مردم به شعاردادن علیه حکومت یزیدی پهلوی پرداخته و تجدید بیعتی نمود با شهیدان کربلا و شهیدان تظاهرات ضدحکومتی سال ۱۳۵۷ دوران تحصیلات راهنمایی او همراه با تلاش بی وقفه این شهید برای آموختن علوم اسلامی وتزکیه نفس خویش و شرکت فعالانه او در انجمن اسلامی راهنمایی و مراکز اسلامی شهرضا به پایان رسید . و دوران باروری معلومات اسلامی او فرا رسید و دواران مسیر اصلیش آغاز شد که همان دوران دبیرستان میباشد . این شهید دردبیرستان ثبت نام نمود که در آن دبیرستان ، نام همسنگری همچون خودش بر آن نهاد شده بود. او شروع به فراگیری علوم جدید اسلامی در آن مرکز و تربیت علم نمود و چنان با جدیت تمام به فراگیری اینگونه علوم نمود که در کمترمدتی یکی از بارزترین محصلین کلاس خود شد و در دوران دبیرستان از خود چنان اخلاق نیکویی نشان داد که اولیاءدبیرستان رضایت کامل از او داشته و به چنین محصلی افتخار و مباهات مینمودند . سه سال اولیه تحصیلات او تمام شده بود که او برای فراگیری فنون جنگی به پادگان های انصار الحسین شهرستان مورچه خورت و پادگان امام حسین(ع) رفته و مشغول آموختن رزمهای جنگی نمود و با چنان شور و شوقی به این مراکز پا می نهاد که زبان از وصف آن عاجز است. بالاخره آموزش او به پایان رسید و او دوباره به همان مکان تعلیم و تربیت نهاده و شروع به کوشش همیشگی خود ، جهت آموختن علوم زمانه نمود و هنوز چند ماهی از تحصیلات سال آخر او نگذشته بود که شور وشوقی دیگر بر سرش افتاده و روانه جبهه های حق علیه باطل شد و همگام با دیگر راهیان کربلا با سپاه حضرت محمد
ص ) به نبرد با دشمن ذلیل پرداخت و هزگز به ظالم و ستمگر اجازه نداده که به خاک او همان خاک اسلام تجاوزنمایند.بالاخره در عملیات افتخار آفرین کربلای ۵ با رضایت کامل به ندای هل من ناصر حسین لبیک گفته و امرفرماندهی کل قوا را اطاعت نموده و با رشادت تمام در تاریخ ۱۳۶۵/۱۰/۲۰ شربت گوارای شهادت را نوشید و به خیل شهیدان کربلای حسین و خمین پیوست. این شهید بزرگوار در خانه با چنان اخلاق حسنه ای رفتار مینمود که تمام اهل خانه از او رضایت کامل داشتند و این شهید بیشتر در کارهای کشاورزی به پد رو برادر خویش همراه با درس خواندن کمک می نمود.روحش شاد و راهش پررهرو باد.
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
آنها که لقای خدا را دروغ پنداشتند جدا که زیان کردند زندگی دنیا چیزی جز بازی و سرگرمی نیست برایآنها که تقوا پیشه کنند سرای آخرت بهتر است امروز بنظرم رسید وصیت نامه ای بنویسم بدین خاطر که مرگ را احساس میکنم، اما نه از این امر احساس ونه از حوادثی که برما میگذرد ترسی ندارم ،خ ترس و درد من از بی توجهی ها و بی تفاوتی های ملالت باری است که کما بیش وجود دارد و این برای من سخت گران و نگران کننده است. الان که دارم این وصیتنامه را مینوسم هیچ دلبستگی و علاقه ای به دنیا ندارم و فقط به امید خدا و برای خدا و با یاد خدا به جبهه آمده ام، برای سربلندی اسلام و
مسلمین ، برای پیروزی امت مسلمان به رهبری فقیه عالیقدر حضرت امام خمینی به جبهه آمده ام. خداوند انشاالله اعمال ما را قبول کند و جان ناقابل ما را که از خود اوست قبول کند که در راه اسلام فدا کنیم انشاء الله .
فقط چند تذکر کوتاه میدهم :
از پدر و مادر عزیزم که اول مرا به مبادی اسلام آشنا کردند و توانستم بفهمم که برای چه به دنیا آمده ام.
میخواهم که مرا ببخشند که نتوانستم در مقابل زحمات آنها کوچکترین جبرانی بکنم.از برادر و خویشاوندان می خواهم که در راه اسلام و اعتلای کلمه حق گام بردارند و هیچ از خود سستی نشان ندهند و دست توسل به امامان ( ع ) و دعا و قرآن بردارند و برای من حقیر هم طلب مغفرت کنند.از عموم مردم میخواهم که در برابر سختی ها بایستند و بیاد آوردند شعب ابوطالب را در زمان پیامبر اسلام که چه سختی ها بر مردم مسلمان گذشت و از روحانیت اصیل و ولایت فقیه پشتیبانی کنند وزحمات روحانیون را ارج نهند .
مردم مسلمان نگذارند در شهرستان ، فساد اخلاقی و فکری پیدا کند و کم کم جوانان مسلمان ما به انحراف کشیده و در آخر سر سپرده غرب یا شرق شوند و هر چه بیشتر همگی تقوا پیشه کنند.از عموم مردم تقاضا دارم که از امام این سنگر ولایت فقیه که ریشه در متن اسلام دارد تا آخرین قطره خونشان دفاع کنند و بدانند که خدا برای هدایت و اداره اجتماع ، نخست پیامبران و بعد امامان معصوم ( ع ) و بعدهرزمان غیبت امام زمان (عج ) به فقها که جانشینان امام زمان (عج ) هستند حکومت و ولایت داد. در پایان میخواهم که اگر حقی از کسی از طرف من ضایع شده و یا کوچکترین برخوردی با کسی داشته ام ببخشند وحلالم کنند.
جسارت اینکه بعنوان یک فرد پدر و مادر و برادران و خواهرانم را مورد عتاب و خطاب قرار دهم ندارم ، ولی به عنوان یک مسلمان حق دارم به آنان توصیه بکنم و وصیتی که دارم به پدر و مادر عزیز برادران و خواهرانم کفران نعمتهای اللهی که یکی از آنها باعث خواهد شد که باز نتیجه ظلم و تعدی و تباهی حلقوممان را برای مدتی طولانی بفشارد و ما را به زیر یوغ بندگی و طاغوت دیگر بکشاند. پس این نعمت را پاس بداریم و از دستاوردهای آن حراست کنیم و برای تحقق اهداف عالیه آن از هر گونه فداکاری و ایثار دریغ نورزیم انشاالله .
پدر عزیزم درود بر تو ، که چون ابراهیم فرزندش را بفرمان خدا به قربانگاه فرستادی ، بدان و آگاه باش که اسماعیلت هرگز از فرمان خدا سرباز نمی زند و بدان و آگاه باش که ما خون را نثار میکنیم باشد که هدایت کننده منحرفین گردد. برادران پاسدار ، سعی کنید تنها نظامی با ر نیائید ، بعد معنوی خود را نیز رشد دهید و با یاد شهیدان کربلای به قلب خود آرامش بدهید و وقتی جنگ تمام شد برای بازسازی مملکت و حفظ اسلام کوشا باشید و باصبرتان دشمنان اسلام را سرکوب کنید. هرگز از قرآن و خاندان عصمت و طهارت فاصله نگیرد ، زیرا سعادت ورستگاری در همین است .پدر جان مبادا در شهادتم ناراحت و یا پشیمان شوید ، این راهی بود که با مشورت شما برگزیدم و تو مادرم
مبادا قطره ای اشک بخاطر اینکه مرا از دست داده ای بریزی ، زیرا من امانتی بودم در نزد شما و شما نمی بایست درامانت خیانت می کردید.