باسمه تعالی
در لاله زار عشق، لاله ای دیگر به نام استوار یکم شهید سیف الله کرمی فرزند فتح الله در سیزدهمین روز ماه مهر سال ۱۳۳۲ در آبادان رویید و به جمع یاران مشتاق پیوست. نگاه پر محبت مادر و دست نوازشگر پدر، در فضایی روحانی و معنوی او را پرورش داد. سال های کودکی و نوجوانی اش را در طلب علم و دانش سپری کرد و تا اخذ دیپلم پیش رفت. سپس جسم و جان خود را وقف وطن کرد و به خدمت ارتش جمهوری اسلامی در آمد. ابتدا، مدت پنج سال در هوانیروز تهران خدمت کرد و سپس به کرمانشاه منتقل شد و پس از چندی از آنجا به اهواز رفت و در لشگر ۹۲ زرهی ارتش مشغول به کار شد. در سال ۱۳۵۶ سنت پیامبر را به جای آورد و ازدواجی مقدس را انجام داد که حاصل این ازدواج یک فرزند پسر، و دو فرزند دختر می باشد. با شروع جنگ تحمیلی، حس وطن دوستی و عزت خواهی در او اوج گرفت و با وجود چشمان خیس همسر و اشک بچه های معصوم که به دنبال ردپای پدر دست های کوچکشان را پر از نیاز محبت می کردند و پشت سر پدر به راه می افتادند تا آغوش پدر را یک بار دیگر باز ببینند و خود را در گرمای وجودش ذوب کنند، رهسپار جنگ شد. شرکت او در جنگ هر روز، هراسی در دل خانواده می انداخت، ترس از جدایی و دوری، ترس از بازنگشتن او به خانه و ترس از یتیمی بچه ها. و بالاخره تیر دشمن سینه ی پر از مهربانی اش را نشانه گرفت و او را در ششمین روز ماه آذر، سال ۱۳۶۱ به شهادت رسانید و اینجا بود که فصل خزان زندگی، پر رنگ تر از همیشه به استقبال زمستانی سرد می رفت. آری در آن روز چشمان دو کودک از دیدار پدر محروم شد و دستانشان برای گرفتن دستان پدر و بوسه زدن بر آن ها در آرزویی بزرگ غرق شد. و در این میان کودکی که هنوز نمی دانست پدر یعنی امید و مادر یعنی محبت امیدش به یأس مبدل شد و او از همان اول زندگی به طعم تلخ بی پدری عادت دادند.
جسم بی جانش را در حالی که غرق در خون عاشقی بود به اراک منتقل کردند و پس از تشیع به خاک سپردند و اینک دوری از وجود او برای همیشه آزارمان می دهد و برای تسکین این درد، یاد بودی در میان شهیدان دیر در به به نامش بنا کردیم تا پناهگاه لحظه های زرد تنهاییمان همان قبر، خاکی وجودش باشد.