سرباز شهید اصغر تفنگچی فرزند مصطفی در تاریخ ۱۳۴۳/۴/۲۲ در روستای مهیار در خانواده ای متدین به دین اسلام چشم به جهان گشود تحصیلات خود را تا پایان دوره ابتدایی ادامه داد و با اینکه علاقمند به ادامه تحصیل بود ولی بضاعت خانواده اجازه ادامه تحصیل را نمی داد به شغل باطری سازی مشغول گردید تا هزینه خود و کمک هزینه برای خانواده به دست آورد شهید فردی متدین ومعتقدبه عقاید اسلامی و دینی و در راه انجام وظایف دینی کوشا و فعال بود به والدین و دوستان توصیه می کرد که پشتیبان ولایت فقیه باشید و از دستورات و فرامین رهبر عالیقدرپیروی کنید در اوقات فراغت در کلاس قرآن و احکام شرکت و نمازهای خود را حتی الامکان به جماعت می خواند درتظاهرات و راهپیمائی های مردم علیه رژیم پهلوی شرکت میکرد .در برابر گروه های ضد انقلاب سخت مبارزه می کرد بارسیدن به سن سربازی به خدمت وظیفه اعزام و پس ازدوره تعلیمات آموزشی نظامی فنون جنگی برای مبارزه با ضد انقلابیان داوطلبانه جبهه غرب را برگزید و مدتی به مبارزه با دشمنان اسلام مشغول بود و در تاریخ ۱۳۶۳/۳/۱۸ دربانه کردستان هنگام درگیری بر اثر اصابت گلوله مستقیم برشکم به درجه رفیع شهادت نائل آمد پیکر سرباز شهید را به زادگاهش حمل و در جوار دیگر شهدای مهیار به خاک سپردند
وصیت نامه
با سلام بر امام امت خمینی بت شکن و با درود فراوان بر رزمندگان اسلام و با سلام فراوان به خانواده پاک شهدا وصیت نامه خود را آغاز میکنم وصیت من این است که مرا در وطن خودم کنار قبر ماشاءاله به خاک بسپارید و درمراسم شب هفته من دوست دارم کسی برای من گریه نکند و عزاداری برای من نکنید و مثل مجلس عروسیم باشد واگر بر مزار من گریه کردید بخاطر گناه هایی باشد که من کرده ام دعا کنید تا خداوند گناهانم را ببخشد و در شب چهلم دوست دارم آینه و شمعدان برایم بچینید و مانند مجلس عقد برایم شادی کنید پدرو مادر عزیزم شما باید افتخارکنید که من در راه خدا قدم برداشتم و در راه او به شهادت رسیدم پدر عزیزم آنچه دارم در راه خدا خرج کنید و تو ای برادر عزیزم مرا ببخش و حلال کن چونکه بر گردن من خیلی حق داری افسوس می خورم که تتوانستم جبران محبت های شما را بکنم و تو ای خواهر عزیزم در گردن من حق داری تو برای من مثل مادر زحمت کشیده ای و حال افسوس میخورم که نتوانستم جبران محبتهای شما را بکنم مرا حلال کنید وبرای من گریه نکنید و همچنین تو ای مادر مهربانم و عزیزم مرا حلال کن چه شبها که به پایم نشسته و مرا با شیرخود بزرگ کردی و از شمادوستان و آشنایان می خواهم که مرا حلال کنید و ببخشید .